سپاه اسامه برای فتوحات نبود . . . هرگز . . .
سلام به همه دوستان
به خاطر درخواستها و سوالات زیاد درباره سپاه اسامه تصمیم گرفتم چند مطلب در این باره بنویسم .
درباره دلایل تجهیز سپاه اسامه نظرات و دلایل زیادی وجود دارد و هرکدام درجای خود ممکن است درست باشد و بهتر بگوییم هرکدام گوشه ای از دلیل باشند ( جزءالعله ) .
من در اینجا نمی خواهم تمام این علل ار بررسی کنم اما سعی میکنم علل اصلی را یادآوری کرده و در این پست هم یکی را ذکر می کنم .
در زمان پیامبر از همان ابتدای نبوت تا هجرت و پس از آن تا آخر عمر پیامبر افرادی در بین اصحاب یافت می شدند به پیامبر ایمان نداشتند و فقط به خاطر دلایل سیاسی و مالی خود را مسلمان می نامیدند . در کنار اینان افراد دیگری نیز وجود داشتند که منافق نبودند اما ایمان محکمی نداشتند و به راحتی حاضر بودند از عقائد خود برگردند به هر دلیلی که باشد : عده ای به دلیل مال و ریاست عده ای به دلیل حسادت و کینه و عده ای از روی ترس و . . .
و پیامبر نیز از این امر غافل نبودند حتی پیامبر آنان را نیز می شناختند اما ایشان مامور به باطن افراد نبودند و نمی توانستند طبق باطن افارد حکم کنند . لذا این افراد با آزادی تمام بین مسلمین زندگی میکردند و روز به روز قوی تر می شدند.
پیامبر خلیفه و والی مسلمین پس از خود را معرفی کرده بودند و جایی برای شک و تردید باقی نگذاشته بودند اما خود آن حضرت به خوبی می دانستند که ایمان اصحاب بسیار بسیار ضعیف است و کمتر کسی بین آنان ایمان محکم دارد و بر عهد خود باقی می ماند همان عهدی که روز غدیر با پیامبر و امیرالمومنین بستند ! همانان که می گفتند بخ بخ لک یا علی . . . (کلام عمر در روز غدیر)
بله پیامبر به خوبی می دانستند که افراد و گروه های بسیاری همچون گرگان درنده برای خلافت دندان تیز کرده و منتظر مرگ پیامبر هستند چرا که خود پیامبر در روز غدیر به اعلام عمومی کرده بودند که به زودی از دنیا خواهند رفت .
لذا پیامبر چاره بسیار خوبی اندیشیدند و تصمیم به تجهیز سپاه اسامه گرفتند آن هم با آن همه اهمیت و شدت که بارها فرمودند خداوند لعنت کند هرکس را که از پیوستن به سپاه اسامه تخلف کند . واین کلام پیامبر اهمیت قضیه را می رساند و اینکه هدف از این سپاه جنگ نیست بلکه هدف از تجهیز این سپاه مسئله ای بسیار مهم تر و اساسی تر از جنگ است . اگر هدف پیامبر از تجهیز این سپاه فتوحات می بود چه دلیلی داشت که پیامبر چنین تعبیری کنند که خداوند لعنت کند هرکس را که از سپاه اسامه تخلف کند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه نیازی به چنین حرفی بود ؟ مگر این جنگ فرضی از جنگ احد و خندق مهم تر بود ؟؟؟؟ جنگ خندقی که ( به تعبیر پیامبر ) تمام کفر در مقابل تمام اسلام قرار گرفه بود ؟؟ خود بگویید کدام مهمتر بود ؟
در ضمن در اینجا باید پرسید که پیامبر که عقل کل عالم بودند چگونه ممکن است در روزهای آخر عمر شریفشان دست به کشورگشایی بزنند آنهم با آن شناختی که نسبت به ضعف ایمان صحابه داشتند ؟
اگر هنگام جنگ خبر شهادت پیامبر را می شنیدند چه بلوایی به پا می شد ؟؟؟ در جنگ احد نبود هنگامی که به دروغ گفتند پیامبر کشته شده چه شد ؟ آیا همه سپاه متفرق نشدند ؟ آیا شکست نخوردند ؟ حال آنکه خبر هم دروغ بود و پیامبر زنده بودند ! پس اگر صدها کیلومتر آن طرف تر ( روم ) همه سپاهیان اسلام با شنیدن وفات واقعی پیامبر ( که خود پیامبر هم نزدیک بودن آن را اعلام کرده بودند ) ، شکست می خوردند و تمام اسلام به باد می رفت چه کسی سزاوار ملامت بود ؟ مگر پیامبر از اینان تجربه نداشتند ؟ من جرّب المجرب حلت به الندامه !!
خب با تمام این اوصاف سوال این است که آیا واقعا تجهیز سپاه اسامه برای جنگ بود و پیامبر در آخر عمرشان هوس کشورگشایی کرده بودند ؟؟؟؟ هرگز ! حال باز می گردیم به مقدمه و آن وضعیت ایمان صحابه و حب دنیا و ریاست در دل آنان و نیز بغض و کینه نسبت به حضرت علی علیه السلام است . با چنین اوضاعی پیامبر به خوبی می دانستند که پس از ایشان قرار نیست اصحاب همگی دور حضرت علی علیه السلام جمع شوند و به عنوان خلیفه با اذیشان بیعت کنند و ایشان خوب می دانستند که اگر اصحاب در مدینه بمانند قبل از کفن و دفن پیامبر به فکر تعیین خلیفه خواهند بود و البته چنین هم شد ، لذا پیامبر قصد د اشتند که مدینه هنگام فوت ایشان خالی از اصحاب باشد به جز عده ای خاص مانند حضرت علی علیه السلام و چند تن دیگر که حضورشان لازم بود یا اگر هم بودند ضرری نداشتند مانند پیران و ناتوانان . اما روسای حکومت کودتایی سقیفه از این فرمان سرپیچی کردند و در مدینه ماندند چرا که سالها منتظر چنین روزی بودند ( أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّترََبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُون - بلكه آنها مىگويند: «او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مىكشيم!» سوره مبارکه طور / 30 ) . ماندند و در سقیفه کردند آنچه کردند .
بله این بود ماجرای سپاه اسامه و گرنه پیامبر خوب می دانستند که اینان مرد جنگ نیستند و در نیمه راه باز می گردند آن هم در جنگی که نه پیامبر حضور داشته باشد نه امیرالمومنین علی علیه السلام . مگر برای جنگ تبوک که خود پیامبر هم حضور داشتند جند نفر جمع شدند ؟ سی هزار نفر ، البته در کنار پیامبر سی هزار نفر دیگر هم به نشانه اعتراض و عدم حضور در جنگ خیمه زدند و اصلا جنگی هم درکار نبود .
حال حساب کنید جنگی که نه پیامبر حضور داشته باشند نه حضرت علی ، چه شود ؟؟ همینکه بشنوند پیامبر از دنیا رفته نیمه راه خودشان همدیگر را می کشند و برمی گردند برای تقسیم خلافت !!
خلاصه اینکه پیامبر می خواستند مدینه را خال کنند برای امری بسیار بسیار مهم تر از جنگ و فتواحت و کشورگشایی و آنهم مسئله امامت و خلافت بود که البته کودتاگران نگذاشتند این نقشه عملی شود اما خودشان پس از به قدرت رسیدنشان از همین نقشه استفاده کردند و ماجرای فتوحات و جنگ با مرتدین را آغاز کردند تا مدینه را از معترضین به خلافت ( که کم نبودند ) خالی کنند و البته بسیار هم موفق بودند چرا که از نقشه ی فرد بسیار بزرگی الگو گرفته بودند فردی که خود از اولین قربانیان فتوحات بود !!!!!!!